چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست
افسوس، که این سرو به باغ چو منی نیست
گفتم به دل، از سرو قدت نسترن آرم
در هیچ گلستان چو قدت نسترنی نیست
مانند تو ای باغ گل و معدن شکر،
شیرین سخن و گل رخ و شکر دهنی نیست
تا چند بپرسی وطن ما و ندانی،
ما را که بجز حلقه زلفت وطنی نیست
گر تلخ بما گوید ور تند کند خوی،
ما را به رقیب تو مجال سخنی نیست
در عشق تو، آن گونه شدم لاغر و رنجور،
کز پیکر من، هیچ بجز پیرهنی نیست
رنجیدن اغیار ز ما بی سببی نیست
با صبح وصال تو مرا هیچ شبی نیست
تا لاله برافروتی ای شمع به محفل،
تن نیست که در وی اثر از تاب و تبی نیست
غیر از لب ما، کامده خشک از تف هجران،
بی بوسه در این انجمن امروز لبی نیست
رخسار دل افروز چو خورشید برافروز
صبح آمد و دیگر اثر از مرغ شبی نیست
از میوه هر نخل در این باغ بچیدیم
شیرین ترم از میوه نخلت رطبی نیست
گفتند رخ خوب تو بس نقش عجیب است
از صنعت تمثال گر ما عجبی نیست
گویند که از آب عنب مستی جان هاست
در ساغر لعل تو که آب عنبی نیست
هرکس طربی داشته در باغ ز سروی
جز جلوه بالای تو ما را طربی نیست
افسر به طلبکاری آن ماه میان بست
خوش تر ز طلبکاریش آری طلبی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به 描ای زیبایی و یکتایی معشوق خود میپردازد و به مقایسهاش با عناصر طبیعی و دیگر گلها میپردازد. او به غم و درد عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین معشوق او شود. شاعر از رنجی که به دلیل دوری از معشوق متحمل شده، صحبت میکند و تأکید میکند که حتی اگر دیگران به او بیمهری کنند، او تنها به یاد معشوقش زندگی میکند. نهایتاً، او به زیبایی و شکوه معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند به پای او برسد.
هوش مصنوعی: به این معنی است که وقتی در چمنی نتوانم سرو زیبای تو را ببینم، بسیار ناراحت کننده است، زیرا این سرو در باغی همچون من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به دل گفتم که برای زیبایی و جذابیت تو، هیچ گلی در هیچ باغی وجود ندارد که به پای قامت تو برسد.
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند تو نیست که همچون باغی پر از گل و منبعی از شکر باشد؛ تو با سخنان شیرین، چهرهای زیبا و لبانی همچون شکر، بینظیری.
هوش مصنوعی: هرچند که مدام از ما میپرسی وطنمان کجاست، اما باید بدانی که برای ما تنها جایی که اهمیت دارد، گیسوی توست و بس.
هوش مصنوعی: اگر به ما بد بگویند یا با شدت برخورد کنند، ما حتی فرصتی برای صحبت با رقیب تو نداریم.
هوش مصنوعی: در عشق تو، چنان لاغر و زخمخورده شدم که از بدنم فقط یک پیراهن باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دیگران بیدلیل از ما ناراحت نمیشوند. وقتی تو در کنارم هستی، هیچ شبی را بدون خوشحالی نمیگذرانم.
هوش مصنوعی: ای شمع، وقتی که در مجلس برافروزی و نور میپاشی، دیگر هیچ چیز نیست که نشانهای از اثر و شوق در آن وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: به جز لبهای ما، بقیه اینجا از آثار جدایی بینصیبند و هیچکس در این جمع امروز لبی برای بوسه ندارد.
هوش مصنوعی: چهره دلربا همچون خورشید در صبح درخشان شد و دیگر هیچ نشانی از پرنده شب باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در این باغ از میوههای هر نخل چیدهایم، و میوهام از آن رطب شیرینتر است.
هوش مصنوعی: گفتند که چهره زیبای تو چقدر شگفتانگیز و جذاب است، و این چیز عجیبی نیست چرا که هنرمندانی که تصویرگرند، در کار خود استاد هستند.
هوش مصنوعی: میگویند که مستی جانها از آب انگور ناشی میشود، اما در لیوان لعل تو، هیچ نشانی از آب انگور نیست.
هوش مصنوعی: هر کس که در باغ سرسبز و خوش عطر خوشحالی و شوقی پیدا کرده، جز زیبایی و جلوه تو هیچ چیز دیگری برای شادابی دل ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان میشود که وقتی کسی به دنبال زیبایی و جذابیت آن ماه زیبا میرود، بهتر است که به جای توقع و انتظار از او، فقط لذت ببرد. به عبارتی، در این حالت، هیچ نیازی به خواستن و طلب کردن وجود ندارد و بهتر است که فقط از زیباییاش استفاده کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سختا که بیزد آمدم و شاهد و می نیست
زان سخت تر این غم که مرا پای بری نیست
این ملک دروغست خود از دوره کی نیست
شهری که در او میکده نی داخل شی نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.