در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
و آکندهای ای سرو به گل پیرهنی را
جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر
پرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟
نفروزد اگر پرتو روی تو به گلشن
گلشن ندهد رونقِ بیتالحزنی را
در باغ اگر بی تو کنم لاله به دامان
برقی است ز دوزخ که بسوزد کفنی را
بیچاره دلم در صف مژگان تو مجروح
گرد آمده در معرکه یک فوج تنی را
کی زندهٔ جاوید شود از کف آبی،
گر خضر ببوسد لب شیریندهنی را
جز خال سیاهی نبود بر دل گردون،
گر ماه ببیند، رخ سیمینبدنی را
داند که چرا پاره کنم پیرهن از درد
دستی که دریدهست ز غم پیرهنی را
آن گوش که از صحبت دلدار بود کر،
گوشی است که نشنیده ز افسر سخنی را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای یار و تاثیر آنها بر دل و جان میپردازد. او از وضعیت روحی خود در نبود معشوق سخن میگوید و به تضاد میان زیباییهای یار و غم و درد خود اشاره میکند. زیباییهای یار مانند گل و سرو، دلش را جریحهدار کرده و او را در احوالات دلگیر و غمگین فرو میبرد. شاعر به شدت دلبستگی و وابستگیاش نسبت به یار را نشان داده و از عدم تواناییاش در دسترسی به او و تاثیرات فیزیکی و روحی آن بر خود سخن میگوید. در نهایت، او به سرنوشتی اشاره میکند که در آن غم و درد جدایی از معشوق، نمیگذارد به آرامش و سرزندگی برسد.
هوش مصنوعی: ای ماه، تو در پیراهنت بدن زیبایی را پنهان کردهای و ای سرو، پیراهنی را با گلها پر کردهای.
هوش مصنوعی: جز زیبایی گوشهای تو که در زلفی معنوی و پرورده شده است، آیا سایهای روی سنبل سمن وجود دارد؟
هوش مصنوعی: اگر نور و زیبایی چهرهات در دل بهار هم درخشانی نداشته باشد، حیات و شادابی خانهی غم را هم به ارمغان نخواهد آورد.
هوش مصنوعی: اگر در باغ لالهای بکارم و تو در کنارم نباشی، گویی آتش جهنم بر تنم میخورد و مرا میسوزاند.
هوش مصنوعی: دلم بیچاره شده و به خاطر مژگان تو زخمی شده است، در میان جنگی که تعدادی را متأثر کرده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی که در حال زندگی است، میتواند از آبنوشیدن جاویدان شود، حتی اگر خضر را، که نماد زندگی ابدی است، نیز ببوسد؟
هوش مصنوعی: تنها یک نقطه سیاه بر دل آسمان وجود ندارد، اگر ماه زیبای کسی را ببیند.
هوش مصنوعی: میداند که چرا باید از درد و غم، پیراهنم را پاره کنم؛ چون دستی که به خاطر این غم، پیراهنی را دریده، حال من را نیز درک میکند.
هوش مصنوعی: گوشی که از صحبت معشوق بیخبر باشد، مثل گوشی است که هیچگاه صدای افسر را نشنیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیرون نکنی تا ز سر این کبر و منی را
دیدار نه بینی رخ یار یمنی را
تا جلوه دهد چهره زیبا خود آن یار
بزدای ز آئینه دل زنک منی را
برقامت جان جامه هستی نزده چاک
[...]
ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
و ای بسته میان ترک تو نخجیر زنی را
چشمت به صف مژگان گویی شه ترک است
کاماده شده معرکه تهمتنی را
حسن تو امیری است که بر بام نه افلاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.