گنجور

 
افسر کرمانی

خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این

پدری نیست که آرد پسری بهتر از این

گرچه من میوه فرو ریزم و او سنگ زند

نیست بر نخل وجودم ثمری بهتر از این

سوزد ار بال و پرم، زآتش هجرش شادم

در گلستان نزدم، بال و پری بهتر از این

دل دیوانه که سر در قدم عشق تو بست

نیست در ملک جنون، تاجوری بهتر از این

هیچ دانی که چرا پیش تو سوزم، چون شمع

طاقتم نیست که سوزد دگری بهتر از این

روی بنما، ز پس زلف شبه گون که مرا،

در شب تیره نباشد قمری بهتر از این

زر رخساره افسر نگر و سیم سرشک

که گدا را نبود سیم و زری بهتر از این

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

بر در میکده می‌کن گذری بهتر از این

در حق من لبت این لطف که می‌فرماید

سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

[...]

فروغی بسطامی

خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این

بی خبر از دو جهانم، هنری بهتر از این

ساقی نوش لبم دوش به یک باده نواخت

کس نداده‌ست به مستان شکری بهتر از این

چشم امید ز خاک در می‌خانه مپوش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه