در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
به منقار آورد چون برگ گل هر نیش خارش را
نمیدانم چه گلزار است این خرم فضا، یا رب
که گوش باغبان نشنیده آواز هزارش را
من آن مرغم که شد آبشخورش در آن گلستانی،
که خون بلبلان چون جوی آب است آبشارش را
فزاید تیرگی در چشم عاشق شعله آن مه،
مگر شمع رخی روشن کند شبهای تارش را
جز این صیاد سنگین دل ما را کشت و رفت آن گه،
پس از کشتن نمی دانم که می بندد شکارش را
به کوی دوست بی سامان، یکی پیک غریب استم،
که از ناآشنائیها، نمی داند دیارش را
دلی کز آفتاب طلعت آن ماه شد غافل
چو بخت افسر و زلف تو دیدم روزگارش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز یک پرنده (مرغ) میپردازد که در باغی زیبا و شگفتانگیز زندگی میکند. شاعر احساس تنهایی و غم ناشی از جدایی را بیان میکند و به جستجوی هویتی میپردازد که در میان زیباییها گم شده است. او تصویر میکند که چگونه بلبلان در این باغ میخوانند و زندگی میکنند، در حالی که او به عنوان یک پرنده از اوضاع اطرافش ناآگاه است. همچنین، احساس میکند که عشق و زیبایی به او تیرگی و درد میدهد و در نهایت، شور و شوقش نسبت به معشوقش به او اطلاعاتی درباره زندگیاش نمیدهد. شاعر به طور کلی حس گمگشتگی و فراق را در این فضا به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در آن باغی که پرندگان زیادی از قفس آزاد میشوند، هر یک از آنها با نوک خود مانند برگهای گل زخمهای خود را به همراه میآورند.
هوش مصنوعی: نمیدانم این فضای سرسبز و شادی که میبینم چه جایی است، ای کاش باغبان میتوانست صدای زیبای این هزار گل را بشنود.
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که در باغی زیبا زندگی میکنم، جایی که خون بلبلها به اندازه آب جاری در آبشارش است.
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که تیرگی و ناامیدی در دل عاشق بیشتر شود، مگر اینکه روشنایی چهره معشوق همچون شمعی، شبهای تاریک او را روشن کند.
هوش مصنوعی: تنها کسی که دلش سنگین بود ما را کشت و رفت. بعد از اینکه ما را کشت، نمیدانم چطور به دنبال شکارش میرود.
هوش مصنوعی: در خیابان دوست، من مانند یک پیامآور بیخانمان هستم که به خاطر ناشناخته بودن محیط، از سرزمین خود بیخبرم.
هوش مصنوعی: دل من که با دیدن زیبایی تو روشن و متحیر شد، وقتی به سرنوشت آن دل بیخبر نگاه کردم، مثل لحظهای بود که بخت من به محض دیدن موها و زیبایی تو دچار تغییر شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
به گلچینان هدر می کرد خون لاله زارش را
نگردد تشنه در گرمای صحرای قیامت هم
به خاطر بگذراند هر که لعل آبدارش را
بر آن کنج دهن از بوسه خوش جا تنگ خواهد شد
[...]
در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
به منقار آورد چون برگ گل هر نیش خارش را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.