آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
حلقه بندگی پیر مغانم در گوش
یک زمان مطرب ما نغمه سراید که برقص
یک طرف ساقی ما باده بریزد که بنوش
تا چرا داده به من لعل مروّق ساقی
چون خم باده حریفان همه در جوش و خروش
نشوم مست و خراب از می ناب ای ساقی
تا حریفان نکشندم چو سبو دوش به دوش
خوش تر آن است که بر باد دهیمش چو غبار،
سر ما گر نشود خشت خم باده فروش
تا چه حکم آیدم از درگه دیوان قضا،
چشم بر ساقیم و گوش به الهام سروش
شد بهار و به فغان آمده مرغان چمن،
غفلت است آن که در این فصل نشینی خاموش
عاشق آن است که بی خود کندش نغمه عشق
نه که از زمزمه مرغ سحرگه مدهوش
ساقی مجلس اگر باده از آن دست دهد
افسرا، جان و دل خویش به جامی بفروش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از حال و هوای عیش و نوش در میخانه سخن میگوید و با حالتی سرخوش به استقبال زیباییها و لذتهای زندگی میرود. او از پیر مغان و ساقی میخواهد که با نغمهاش جمع را به رقص و شادی درآورد و آنان را به بادهنوشی دعوت کند. در این جا، شاعر به اهمیت عشق و حال مستی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که باید از لحظهها بهره برد، خصوصاً در بهار که زمان نو شدن و شادابی است. او بر این باور است که باید عشق را بهخاطر لذتهای زودگذر فراموش نکرد و هر بادهای که به او تقدیم میشود، باید غنیمت شمارد.
هوش مصنوعی: من از میخانهٔ مغان با حال خوش و سرمستی و سرگشتگی وارد میشوم، حلقهٔ بندگی پیر مغان را در گوش دارم.
هوش مصنوعی: روزی میآید که نوازنده ما موسیقی مینوازد و در همین حین ساقی ما شراب میریزد تا بنوشیم و برقصیم.
هوش مصنوعی: چرا ساقی به من سنگریزهای زیبا و درخشان داده است، در حالی که همه میهمانان در حال شادی و جشن هستند و شراب در حال ریختن است؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، من نمیخواهم به قدری از شراب ناب مست و خراب شوم که حریفانم مرا همچون سبویی از پا بیندازند.
هوش مصنوعی: بهتر است که آن را مثل غبار به باد بسپاریم، حتی اگر سر ما هم مانند خمرهای که شراب میفروشد، نشود.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه حکمی دربارهام صادر میشود، اما در این لحظه به ساق پاهای خود نگاه میکنم و به الهامهای فرشتهساز گوش میدهم.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و پرندگان باغها با سر و صدا و شوق به آوازخوانی مشغولند. اگر کسی در این فصل زیبا بیتوجه و ساکت بماند، شایستهی توجه نیست.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی کسی است که به خاطر عشق، کاملاً دچار غفلت و بیتابی میشود. این حالت عشق تنها از شنیدن صدای زیبا و دلنشین پرندهها نیست که او را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر میکشی که ما را خوشحال کنی، جان و دل خود را در این جام نگذار و از آن بهرهمند شو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش
گاه چون نای بدم از غم تو با ناله
[...]
اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش
حلقه بندگی میراتابک بر غوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا
دهر مرغاشیه دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال بچرخ
[...]
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
[...]
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.