گنجور

 
افسر کرمانی

ساقی بیار باده که آمد بهار باز

شد صحن بوستان چو عذار نگار باز

ساقی به روی گل قدحی پر کن و ببخش

کو اعتبار عمر که آید بهار باز

گل در چمن چو شاهد ما لاله برفروخت

شد وقت جام باده و بوس و کنار باز

در ساحت چمن بود از جنبش نسیم

سنبل چو زلف لاله رخان بیقرار باز

عطار گرنه باد بهاری است، پس چرا،

در باغ برده طبله مشک تتار باز

ور نیست لاله شاهد هرجایی از چه رو،

افروخته به کوچه و برزن عذار باز

افسر، ز جور لاله عذاران سروقد

دارد رخی ز لاله خونین نگار باز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز

ای باد مشک‌بار که آمد بهار باز

از نو بهار من چه خبر می‌دهد صبا

گو شرح باز ده ز گلستان یار باز

از راه لطف بندگی‌ای گو ز من ببر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه