گنجور

شمارهٔ ۹۳ - و له ایضاً

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ستم نوردا نزدیک شد در ایّامت

که بیخ فتنه بیکبار منقلع گردد

زحرص بخشش دان رای سال خورد ترا

که همچو طفل یا افسانه منخدع گردد

اگر ثنای ترا من بکوه بر خوانم

زشوق صخرۀ صمّاش مستمع کردد

ز دست جود پراکنده ات تواند بود

بدست هرکه زر و سیم مجتمع گردد

بهر که روی نهد اژدهای درویشی

چو حزر مدح تو با اوست مندفع گردد:

هوای عالم قدر تو دارد آن ساعت

که آفتاب سوی اوج مرتفع گردد

بپای دست تو راه کرم چو سهل آمد

چرا بیخت من این سهل ممتنع گردد

شراب نعمت تو چون مدام نوش بدست

بالتماس نباید که آن بشع گردد

چو فرصتست غم کار من بخور زان پیش

که روزگار برین کار مطّلع گردد

بعهد جود تو کز فرط لطف تو همه کس

همی بجاه و بمال تو منتفع گردد

رسوم بنده ز معهود اگر نیفزاید

بهیچ حال نباید که منقطع گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام