گنجور

شمارهٔ ۵۲ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

سپهر قدرا! شوق رهی بخدمت تو

چو لطف شامل تو از قیاس بیرو نست

ز دست هجر تو هر شب فغان سینة من

چو پای همّت تو بر فراز گردونست

گذشت در نظرم عکس نوک خامة تو

از ین سبب مژه ام بر زر درّ مکنونست

بسی معالجت شوق کرده ام هر بار

و لیک هرگز از این سان نبود کاکنونست

برین صفت که من از فرقت تو رنجورم

شفای جان من از طلعت همایونست

ز روی صورت اگر چه ز حضرتت دورم

ضمیر پاک تو داند که حال من چونست

بدان خدای که از فیض ابر قدرت او

سر بهاران سبزست و چهره گلگونست

که شوق خادم داعی همی به خدمت تو

از آنچه بود یکی صد هزار افزونست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام