گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دیدۀ عقل راه دان بگشای

به ثنای خدا دهان بگشای

نفسی از سر حضور بزن

نافۀ مشک رایگان بگشای

چه گشاید ز ذکر هر چه جزوست؟

ذکر او کن زبان بدان بگشای

سفر راه قدس خواهی کرد

بند قالب ز پای جان بگشای

دست و پایی بزن درین دریا

از خود این لنگر گران بگشای

حورعین آشکاره می خواهی

ساعتی دیدة نهان بگشای

بدر اوّل بصدق پیرهنی

پس چو صبح از نفس جهان بگشای

اگر از گفت و گوی آزادی

سوسن آسا برو زبان بگشای

روزی آخر ز چشم عبرت بین

برقع جهل یک زمان بگشای

به سر انگشت عقل و بیداری

بند غفلت یکان یکان بگشای

دانه در خانه همچو مورمکش

کمر حرص از میان بگشای

گر دلت را حرارت ندمست

رگ خونین ز دیدگان بگشای

به سحرگه بر آر دست دعا

قفل درهای آسمان بگشای

دیو را تخته بند برنه و پس

همچو آدم در دکان بگشای

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.