گنجور

شمارهٔ ۲۳ - ایضاً له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

سپهر مجد و کرم عزّدین یگانة دهر

که دست و کلک ترا باقضا مساوقتست

شدست ماه نو اندر جهان مشارالیه

از آنکه باسم اسب توش مطابقتست

بهرچه رای شریفت اشارتی فرمود

سبیل چرخ در آن طاعت و موافقتست

چنان بیمن تو اضداد آشتی کردند

که خوشدلی و هنر را بهم معانقتست

رهی ملازم این حضرتست از دل و جان

بصورت ارچه از آن درگهش مفارقتست

در آن مهم که بجاه تو استعانت رفت

توقّف تو هم از غایت مخالفتست

رهی برابر آن زن بمزد هم باشد

گرین مراقبت از جانب مصادقتست

وگر بطبع برو عاشقی چه درباید؟

ترا که با سروریشی چنان معاشقتست

یکی سوار ز بهر خدای را بفرست

مرا مگیر که خود قدمت مرافتقست

سوار ظلم بنا حق همه جهان بگرفت

بیک سوار بعدل این همه مضایقتست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام