گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

سپهر مجد و کرم عزّدین یگانة دهر

که دست و کلک ترا باقضا مساوقتست

شدست ماه نو اندر جهان مشارالیه

از آنکه باسم اسب توش مطابقتست

بهرچه رای شریفت اشارتی فرمود

سبیل چرخ در آن طاعت و موافقتست

چنان بیمن تو اضداد آشتی کردند

که خوشدلی و هنر را بهم معانقتست

رهی ملازم این حضرتست از دل و جان

بصورت ارچه از آن درگهش مفارقتست

در آن مهم که بجاه تو استعانت رفت

توقّف تو هم از غایت مخالفتست

رهی برابر آن زن بمزد هم باشد

گرین مراقبت از جانب مصادقتست

وگر بطبع برو عاشقی چه درباید؟

ترا که با سروریشی چنان معاشقتست

یکی سوار ز بهر خدای را بفرست

مرا مگیر که خود قدمت مرافتقست

سوار ظلم بنا حق همه جهان بگرفت

بیک سوار بعدل این همه مضایقتست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.