گنجور

شمارهٔ ۲۱۰ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

جناب عالی نزدیک و من بخدمت دور

بنزد عقل همانا که نیستم معذور

و لیک رسم جهان ستمگر این بودست

که بیدلانرا دارد ز کام دل مهجور

شکفته گلبن وصل و نشسته من دلتنگ

کنار آب زلال و مرا جگر محرور

دلم ز سینه فغان می کند همی گوید

که ای خلاصۀ ایّام و پادشاه صدور

تویی که معدلتت هست خلق را شامل

تویی که عادت تو هست بر کرم مقصور

به غیبت تو ببین تا چه کرده باشد خود

فلک که با من این می کند بوقت حضور

نه جایگاه مقام و نه راه بیرون شو

بر آستان تحیّر بمانده ام محصور

چنین که حال دعا خلل پذیر شدست

مگر بهمّت صدر جهان شود مجبور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام