گنجور

شمارهٔ ۱۹۰ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

سحرگهان که دل از بند خود برون آید

به پای فکر برین بام بیستون آید

خرد چراغ یقین پیش راه دل دارد

سوی نشیمن اصلیش رهنمون آید

هر آنچه جان مصفّاست قصد عرش کند

هر آنچه ثقل طبیعی بود نگون آید

حدوث را پس پشت افکند، قدم جوید

علّو همّتش از نهمتش فزون اید

شعاع مهر ازل بام و در فرو گیرد

وگر حجاب نباشد در اندرون آید

در خزانۀ الطاف غیب بگشایند

وزو به عالم جان تحفه گونه گون آید

نسیم باد سحرگاهی از چمن بجهد

به بوی او دل از اندیشه ها برون اید

به تخت ملک بر آید خرد سلیمان وار

هوا که دیو ستنبه ست ازو زبون آید

چو عشق سلسلۀ شوق را بجنباند

شکیب دور شود، عقل در جنون آید

همی رود سر هستی نهاده بر کف دست

چو بددلان نخورد غم که کار چون آید

به پای بیخودی آنجا بدان مقام رسد

که گر بگویم از ان رنگ بوی خون آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام