گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دوش مخدوم من که تا جاوید

باد از جاه و بخت خود خشنود

با من آن کرد از بزرگیها

که نه دید آنچنان کسی نه شنود

دست انعام او بصیقل لطف

زنگ انده زخاطرم بزدود

بسته از من مدیح خویش و بخواند

وز ستودنش جان من آسود

سخن ارچه نبد زدست بلند

لیک از آن دست پایه اش بفزود

بحر شعرم چو بحر دستس دید

آتشی گشت ورو برآمد دود

نقد شعرم سیاه روی آمد

برمحکّ اناملش چو بسود

زانکه اشعار بود دست خوشش

چون بدستش رسید شعرم زود

خوش شد از دست او به ذوق ارچه

از بشاعت زبان همی فرسود

بس که در وی سیاه کاری بود

گشت حالی بدست او مأخود

زان بتیغ زبان بیاوردش

که سراپای بود عیب آلود

این که شد بیت را میان به دو نیم

اثر خنجر زبانش بود

شرف دستبوش او دریافت

شعر هندو نهاد دود اندود

تر شد اندر جوار بحر کفش

چون بدست مبارکش بیسود

چون سخن زیر دست اوست چرا

زبردست جای او فرمود

بر زبان مبارکش چو برفت

صد هزاران گهر ازو بربود

در بهین دست بهر آرایش

آن عروسان زشت را بنمود

حضرت او و آنگهی من و نطق

این چنین لاف عاقلی پیمود؟

چون زبان را بمهر لا احصی

دید، بر من عنایتش بخشود

تا که از هر زبان نیالاید

خویشتن عرض خویشتن بستود

می شنیدم ز چرخ بانگ صدقت

چون زبان را بمدح خود بگشود

ای دریغا! چو نیست قوّت عذر

شرح این لطف بیشمار چه سود؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.