گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

زهی تازه رویی که خلق لطیفت

ز سندان به دی ماه گل بشکفاند

به بستان چو بلبل دبستان بسازد

بجز مدحت از دفتر گل نخواند

صبا گر ز انصافت آگاه گردد

نیارد که پیراهن گل دراند

طبقهای زر چیست بر دست گلبن؟

بدان تا که در خاک پایت فشاند

کسی کو چو غنچه دل اندر تو بندد

ز تو تازه رو همچو گلبرگ ماند

ز شرم تو گل رنگ برچهره آرد

ز خلق تو لاله قدح می ستاند

گل خلق تو چون بخندد بیک دم

ز دل بسته غنچه را وارهاند

قضا گلشن چرخ را در رکابت

قبا بسته چون غنچگان می دواند

به گل چیدن آمد به باغ سخایت

رهی گر چه گستاخیی می نداند

چو گل باتو درعشرت اندرچه افتاد

زمین بوس هردم چو گل می رساند

چو گل انبساطی کنم با تو زیراک

کف در فشانت به گل نیک ماند

گرفت آتشی چو گل اندر نهادم

رخم همچو گل زان عرق می چکاند

توقّع به لطفت چنانست کاین دم

به آب گل این شعله را وانشاند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.