گنجور

شمارهٔ ۱۴۰ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

زهی تازه رویی که خلق لطیفت

ز سندان به دی ماه گل بشکفاند

به بستان چو بلبل دبستان بسازد

بجز مدحت از دفتر گل نخواند

صبا گر ز انصافت آگاه گردد

نیارد که پیراهن گل دراند

طبقهای زر چیست بر دست گلبن؟

بدان تا که در خاک پایت فشاند

کسی کو چو غنچه دل اندر تو بندد

ز تو تازه رو همچو گلبرگ ماند

ز شرم تو گل رنگ برچهره آرد

ز خلق تو لاله قدح می ستاند

گل خلق تو چون بخندد بیک دم

ز دل بسته غنچه را وارهاند

قضا گلشن چرخ را در رکابت

قبا بسته چون غنچگان می دواند

به گل چیدن آمد به باغ سخایت

رهی گر چه گستاخیی می نداند

چو گل باتو درعشرت اندرچه افتاد

زمین بوس هردم چو گل می رساند

چو گل انبساطی کنم با تو زیراک

کف در فشانت به گل نیک ماند

گرفت آتشی چو گل اندر نهادم

رخم همچو گل زان عرق می چکاند

توقّع به لطفت چنانست کاین دم

به آب گل این شعله را وانشاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام