گنجور

شمارهٔ ۱۲۱ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

بنزد خواجه رفتم بهر کاری

کزانم باز گفتن عار باشد

و لکن اقتضای روزگارست

که دانا را به نادان کار باشد

یکی مجهولکی پیش درش بود

چو سگ کوحاجب مردار باشد

مرا گفتا: توقّف کن زمانی

که وقت بار خود دیدار باشد

مرا آن بار خاطر گشت، گفتم

گدایی را خود این مقدار باشد؟

گدایان محتشم گردند امّا

حدیث بار بس بسیار باشد

خرد چون حیرت من دید گفتا

ندانستی که خر را بار باشد

پس آنگه بیتکی تلقین من کرد

که زیب یک جهان اشعار باشد

بسا سر کافسرش افسار باشد

بسا در کز در مسمار باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام