گنجور

شمارهٔ ۱۱۸ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

مژده ای دل که کار دیگر شد

و انچه می خواستی میسّر شد

یار از راه جور برگردید

مشفق و مهربان و چاکر شد

کار اگر بسته بد گشایش یافت

عیش اگر زهر بود شکّر شد

دل که چون لفظ او مقیّد بود

هم بسعی خطش محرّر شد

نامه فرمود و دل خوشیها داد

چون که حال منش مقرّر شد

کلک بیمارش احتما بشکست

با من از آنچه بود بهتر شد

اشتهیّ دروغ کرد آغاز

با سر پرسش مزوّز شد

بر گرفتم ز درج درّش مهر

دامنم پر ز درّ و گوهر شد

مردم چه مشم ابن مقلمة وقت

بندۀ آن خط چو عبهر شد

بر بیاض خودش سوادی کرد

که از او چشم جان منوّر شد

دیده بر حرفهاش مالیدم

حالی از اب لطف او تر شد

خط مشکین او چو بر خواندم

مغز جانم ازو معطّر شد

شاخ طبعم گهر ببار آورد

چون کش الفاظ او مصوّر شد

هر چه دشنام و خشم بود از من

به دعا و ثنا برابر شد

کلک او کرده بود عربده زانک

زان معانیش باده در سر شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام