گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

هر شبی از سر شک من، دامن خاک تر شود

شاد شوم اگر ترا ، از غم من خبر شود

بی تو تنم ز لاغری، گشت برای صفت که گر

دست در آه من زند، تا بستاره برشود

هر سحری که آورد، باد نسیم زلف تو

جان بکنار لب دود، دیده برهگذر شود

ز آتش دل مرا جگر، خون شد و باز این عجب

کزدم سرد هر نفس ، خون دلم جگر شود

خاک درت ز کیمیا، هست عزیزتر که چون

در رخ و چشم مالمش، جمله زر و گهر شود

در سر زلف تو دلم، نیک بدست کرد جای

بد نبود گرش همی ، کار چنین بسر شود

نامده در دو چشم من، خاک در تو ازمژه

اشک برخ فرو دود، زود بسجده درشود

لابۀ ما چو بشنود، زلف تو دل چه جان کند

کور دلا که بهر صید، از پی مارگر شود

خون دلم همی رود، در سر دیده دم بدم

عاقبتش همین بود، دل که پی نظر شود

عشق چو رخ نمود خود، کم نبود بلاو غم

کین همه عادت آن بود، کز پی یکدگر شود

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۰ نوشته:

بیت دوم: بر آن صفت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.