گنجور

شمارهٔ ۸۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

رخ خوبت به قمر می ماند

ذوق لعلت به شکر می ماند

عقل با این همه دانایی خویش

چون ترا بیند در می ماند

اندرین عهد همانا فتنه

بسر کوی تو بر می ماند

چشم من بالب تو هر دو جهان

خشک می بازد و تر می ماند

با رخ خوبت تو در خانۀ من

اوّل شب بسحر می ماند

گفتی ار نایم و زحمت ندهم

این بیک چیز دگر می ماند

من ندانسته ام این شیوه ز تو

بطلب کاری زر می ماند

مگر از نازکی عارض تو

بر رخ از بوسه اثر می ماند

هر گه آیی بر من ، روز دگر

در همه شهر خبر می ماند

بوسه خود چیست؟ که بر چهرۀ تو

نقش تیزیّ نظر می ماند

بر من اکنون ز شمار غم تو

تیم جانی و بسر می ماند

هیچ دانی که چو آن بستانی

بر من او را چه قدر می ماند؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام