گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

رخ خوبت به قمر می ماند

ذوق لعلت به شکر می ماند

عقل با این همه دانایی خویش

چون ترا بیند در می ماند

اندرین عهد همانا فتنه

بسر کوی تو بر می ماند

چشم من بالب تو هر دو جهان

خشک می بازد و تر می ماند

با رخ خوبت تو در خانۀ من

اوّل شب بسحر می ماند

گفتی ار نایم و زحمت ندهم

این بیک چیز دگر می ماند

من ندانسته ام این شیوه ز تو

بطلب کاری زر می ماند

مگر از نازکی عارض تو

بر رخ از بوسه اثر می ماند

هر گه آیی بر من ، روز دگر

در همه شهر خبر می ماند

بوسه خود چیست؟ که بر چهرۀ تو

نقش تیزیّ نظر می ماند

بر من اکنون ز شمار غم تو

تیم جانی و بسر می ماند

هیچ دانی که چو آن بستانی

بر من او را چه قدر می ماند؟

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

بیت پنجم: رخ خوب تو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.