گنجور

شمارهٔ ۴۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دلم نخست که دل بر وفای یار نهاد

به بی قراری با خویشتن قرار نهاد

ز جان امید ببّرید و دل ز سر برداشت

پس انگهی قدم اندر ره استوار نهاد

بگرد خویش چو پرگار می دود بر سر

کنون که پای طلب در میان کا نهاد

هر آن ستم که ز دلدار دید در ره عشق

گناه آن همه بر بخت و روزگار نهاد

ز تنگنای دلم چون بجست قطرۀ اشک

ز راه دیده روان سر بکوی یار نهاد

هر آن سیه گریی کان دوزلف با من کرد

برفت و یک یک بر دست آن نگار نهاد

ز بیم تنگی اندر حصار ینه دلم

ذخیرۀ غم و اندوه بی شمار نهاد

مرا بخون دل خود چو تشنه دید فلک

بدست گریه ام این کام در کنار نهاد

هم از نوا در ایّام دان که نرگس تو

مرا بسان گل از نوک غنزه خار نهاد

کسی که نام فراق تو بر زبان آورد

چنان بود که زبان در دهان مار نهاد

وصال را چه کنم زین سپس؟ که مایۀ عمر

فراق او همه در راه انتظار نهاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام