گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دلم نخست که دل بر وفای یار نهاد

به بی قراری با خویشتن قرار نهاد

ز جان امید ببّرید و دل ز سر برداشت

پس انگهی قدم اندر ره استوار نهاد

بگرد خویش چو پرگار می دود بر سر

کنون که پای طلب در میان کا نهاد

هر آن ستم که ز دلدار دید در ره عشق

گناه آن همه بر بخت و روزگار نهاد

ز تنگنای دلم چون بجست قطرۀ اشک

ز راه دیده روان سر بکوی یار نهاد

هر آن سیه گریی کان دوزلف با من کرد

برفت و یک یک بر دست آن نگار نهاد

ز بیم تنگی اندر حصار سینه دلم

ذخیرۀ غم و اندوه بی شمار نهاد

مرا بخون دل خود چو تشنه دید فلک

بدست گریه ام این کام در کنار نهاد

هم از نوا در ایّام دان که نرگس تو

مرا بسان گل از نوک غمزه خار نهاد

کسی که نام فراق تو بر زبان آورد

چنان بود که زبان در دهان مار نهاد

وصال را چه کنم زین سپس؟ که مایۀ عمر

فراق او همه در راه انتظار نهاد

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

بیت هفتم: حصار سینه
بیت نهم: غمزه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.