گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

در فراقت دل ازین سوخته تر نتوان داشت

خویشتن را به ازین زیر و زبر نتوان داشت

سرخ روییّ خود از لعل تو می دارم چشم

وین چنین چشم کز از خون جگر نتوان داشت

عاشقان را بکرشمه تو چنان ریزی خون

که خود از لذّتش از زخم خبر نتوان داشت

از کنار تو چو طرفی نتاوان بر بستن

در میان بسته مرا همچو کمر نتوان داشت

در ره فتنه ازین سر که جمالت دارد

با قویدستی او پای مگر نتوان داشت

غم دستار و کله بود ازین پیش و کنون

بیم آنست که خود گوش بسر نتوان داشت

گوهر اشک من آن لعل دلاویز آمد

که ازو چشم از لعل تو بر نتوان داشت

مردم چشم مرا خون ز قدمها بچکید

بیش ازین او را بر راه گذر نتوان داشت

چشمت از مردمی ار کرد نظر در کارم

خود از آن چشم جزین چشم دگر نتوان داشت

چند گویی که بخود دار نظر تا برهی

تا تو باشی بخود ای دوست نظر نتوان داشت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۱ نوشته:

بیت دوم مصراع دوم: وین چنین چشم جز از خون جگر نتوان داشت
بیت هفتم مصراع دوم: که از او چشم، چو از لعلِ تو بر نتوان داشت

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.