گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

از تو جز درد دل و خون جگر حاصل نیست

چه کنم جان؟ چو جزین هیچ دگر حاصل نیست

بر نبندد ز میان تو کمر طرفی، از آنک

در میان خود بجز از طرف کمر حاصل نیست

ذوق باشد دهنم را که کد یاد لبت

ورچه ذوق شکر از نام شکر حاصل نیست

گفتی اندر مه و خورشید نگاهی می کن

گر ز رخسار منت حظّ نظر حاصل نیست

گر چه این هر دو دوجسمیست بغایت روشن

آن غرض کز تو بود از مه و خور حاصل نیست

دل ز زلف تو طلب کردم و بر خود پیچید

گو:مکن شرم، بگو نیست اگر حاصل نیست

بجز از درد سر ار با تو بسی خواهم گفت

هیچ مقصود من ای جان پدر حاصل نیست

گفتمت بوسی از آن لعل وز من جانی نقد

این توقّف ز چه رویست؟ مگر حاصل نیست؟

بر گرفتم طمع از تو که مرا هیچ طمع

بی زر از تو نشود حاصل وزر حاصل نیست

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۷ نوشته:

سلام بیتسوم کلمه کد معنی نمیدهد بنظر باید باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احمد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۰ نوشته:

سلام دربیت سوم مصرع اول کلمه بنظر میرسد باید باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عین. ح در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۸ نوشته:

در بیت سوم «کد» باید «کُنَد»باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.