گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

از تو جز درد دل و خون جگر حاصل نیست

چه کنم جان؟ چو جزین هیچ دگر حاصل نیست

بر نبندد ز میان تو کمر طرفی، از آنک

در میان خود بجز از طرف کمر حاصل نیست

ذوق باشد دهنم را که کد یاد لبت

ورچه ذوق شکر از نام شکر حاصل نیست

گفتی اندر مه و خورشید نگاهی می کن

گر ز رخسار منت حظّ نظر حاصل نیست

گر چه این هر دو دوجسمیست بغایت روشن

آن غرض کز تو بود از مه و خور حاصل نیست

دل ز زلف تو طلب کردم و بر خود پیچید

گو:مکن شرم، بگو نیست اگر حاصل نیست

بجز از درد سر ار با تو بسی خواهم گفت

هیچ مقصود من ای جان پدر حاصل نیست

گفتمت بوسی از آن لعل وز من جانی نقد

این توقّف ز چه رویست؟ مگر حاصل نیست؟

بر گرفتم طمع از تو که مرا هیچ طمع

بی زر از تو نشود حاصل وزر حاصل نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام