گنجور

شمارهٔ ۱۲۷

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

ای بتو چشم نکویی روشن

وی ز تو خانۀ دلها گلشن

بسته ام در سر زلفین تو دل

مشکن آن زلف و دلم را مشکن

هر سیاهی که رخت با من کرد

اندر آمدش همه پیرامن

خط خود بر رخ خوب تو نوشت

حسن چون دیدش وجهی روشن

درکشی دامن ازین چشم پر آب

تا نخوانند ترا تر دامن

چه زنی آتش در خرمن من؟

که زد آتش دل من در خرمن

خوش درآمد خصلت ای جان چه شود

گر درآیی تو چو خطّت با من؟

تا تخلّص کنم از وصف رخت

بثنای سر احرار ز من

فخر دین صاحب عادل که مدام

دشمنش باد بکام دشمن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام