گنجور

شمارهٔ ۱۱۶

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

عید کنون عید شد که روی تو دیدم

کار کنون راست شد که در تو رسیدم

با چه برابر کنم چنین دو سعادت

من که مه عید را بروی تو دیدم

جان و جوانی بباد دادم از یراک

بوی سر زلف تو زیاد شنیدم

در هوس آن که بر خط تو نهم سر

سوی تو همچون قلم بفرق دویدم

راه چو زلفت دراز بود و چو شانه

پای شدم جمله و بسر ببریدم

شرح یکی از هزار هم نتوان داد

آنچه من از دست فرقت تو کشیدم

در طلب آفتاب روی تو چون صبح

دم نزدم من که پیرهن ندریدم

دولت وصل تو یار من شد و آخر

جان خود از دست هجر باز خریدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام