گنجور

شمارهٔ ۱۱۱

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

جان که در عالم خود او را داشتم

بهر تو نا بوده اش انگاشتم

دیده را با نقش تو پرداختم

سسینه را از مهر تو انباشتم

مطبخ سودای خود یعنی دماغ

از برای عشق تو افراشتم

در زمین سینه از روز نخست

دانۀ دل خود بنامت کاشتم

تختۀ وقف غمت بر دل زدم

نام عشق تو برو بنگاشتم

از زر و سیم رخ و اشک آنچه بود

آن زر و سیم آن تو پنداشتم

گر دلی بد، تن بهجرش در زدم

ور تنی بد، دل ازو برداشتم

از سر هر دو جهان برخاستم

جز غمت کز بهر خود بگذاشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام