گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

چو درد دلست این که من درفتادم؟

که در دام عشق تو دلبر فتادم

چه بد کرده بودم که ناگاه ازین سان

بدست تو شوخ ستمگر فتادم

به میدان عشق تو در ، اسب سودا

همی تاختم تیز و در سر فتادم

بدین گونه هرگز نیفتادم ار چه

درین شیوه صد بار دیگر فتادم

مرا با چنین صبر و دل عشق بازی

نبود اختیاری ، ولی در فتادم

ز غرقاب این غم رهایی نیابم

که در موج دیده چو لنگر فتادم

خیال لب و زلف و رویش بدیدم

بسر در گل و مشک و شکر فتادم

بلغزید دستم از آن زلف مشکین

بدان چاه سیمینش اندر فتادم

در آن چاه جانم خوش افتاد لیکن

ز بدبختی خویش بر در فتادم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

nabavar در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۵ نوشته:

این غزل در تکه 17 ملحقات و مفردات سعدی نیز تکرار شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.