فلک جنابا در آرزوی حضرت تو
بسی بگشت بسرآسمان عالم کرد
کنایت از قلم تست مرغک دانا
عبارت از سخن تست گنج بادآورد
تویی که گر نبود سایۀ تو یک ذرّه
سایه روی شود آفتاب سایه نورد
نهیب زخم تو دیدست خصم ازین قبلست
که خانه خانه گریزان بود چو مهرۀ نرد
لقای تو سبب امن و راحت خلقتست
من این قضیّه بدانسته ام بعکس و بطرد
ز آتش جگرست آب چشم دشمن تو
چنانکه از دل گرمست صبح را دم سرد
اگر بدو رسد الماس خاطر تیزت
شود هراینه قسمت پذیر جوهر فرد
کفایتت بسرکلک کارهایی کرد
که تیغ رستم دستان نکرد روز نبرد
مرا زمانه اگر پی کند بسان قلم
بسر بخدمتت ارنیستم نباشم مرد
وراز قبول تو باد عنایتی جهدم
بخاک پای تو کز آسمان برآرم گرد
چو مر هم از تو بود درد پای کی دارد؟
چو پرسش از تو بود غم کجا بود در خورد؟
ندید روی بهی تا ندید روی ترا
رهی که همچو بهمی بد ز درد با رخ زرد
بگرد پای رهی دست درد هم نرسد
کنونکه پرسش تو سایه بر سرم گسترد
برفته بود سراپای من ز دست ولیک
گشادگیّ دو دست تو پای بندم کرد
ز دست پای تو درد آن قفای محکم یافت
که پای بنده ز دست عنای او میخورد
ببرد درد سر خویش درد پای از من
کنونکه عاطفتت پای در میان آورد
چنانکه پای من از درد بر سر آمده بود
بفّر دولتت از پای اندر آمد درد
نصیب خانۀ خصم تو باد بردابرد
رسیل موکب جاه تو باد بردابرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به ستایش و توصیف مقام و شخصیت محبوبی میپردازد. او بیان میکند که دنیا در جستجوی این محبوب است و همه چیز تحت تأثیر وجود او قرار دارد. محبوب بهعنوان منبع آرامش و امنیت برای انسانها معرفی میشود، و حتی دشمنان نیز از درد و رنج ناشی از دوری از او رنج میبرند. شاعر تأکید میکند که وجود محبوب، همچون سایهای روشن، به زندگی هجرت میدهد و بدون او هیچ چیزی نمیتواند آرامشبخش باشد. در پایان، شاعر ابراز ناامیدی و اشتیاق به خدمتگذاری به محبوب را بیان میکند.
هوش مصنوعی: آسمان، در آرزوی حضور تو، بارها به دور خود چرخیده و به تمامی جوانب عالم نظر داشته است.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که نشانه و علامتهای موجود در نوشتههای تو نشاندهندهی فهم و دانایی تو هستند. در واقع، آنها نمایانگر کلام و سخن تو هستند که به مانند گنجی ارزشمند و بهراحتی به دست میآید.
هوش مصنوعی: تو هستی که اگر سایهات نباشد، حتی یک ذره سایه هم نخواهد بود و آفتاب تنها میتابد.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که دشمن یا خصم، با دیدن زخمها و آسیبهای تو متوجه شده است که تو از درون آسیبپذیر هستی. به همین دلیل، مانند مهرهای در بازی نرد که از دست میرود، احساس میکند که خود را در موقعیت خطرناک و بیپناه میبیند و به سرعت از آن موقعیت فرار میکند. بنابراین، ضعف و زخمهای تو نشانهای از آسیبپذیری و فرار دشمن است.
هوش مصنوعی: دیدار تو دلیل آرامش و امنیت دنیا است. من به این موضوع آگاه هستم که این مسئله برعکس و در تضاد است.
هوش مصنوعی: آب چشمان دشمن تو ناشی از درد و سوز دل اوست، همانطور که صبحگاهی که دلش گرم است، هوای سردی دارد.
هوش مصنوعی: اگر به او برسی، مانند الماس، ذهنت روشن و تیز میشود و به این ترتیب، قسمت و سرنوشت شایستهای نصیبت میشود.
هوش مصنوعی: تو کارهایی انجام دادی که حتی رستم، قهرمان بزرگ اسطوره ای، در روز نبرد نتوانست انجام دهد.
هوش مصنوعی: اگر روزگار به من روی بیاورد و مرا مانند یک قلم به خدمت تو درآورد، بدان که من دیگر مردی نیستم.
هوش مصنوعی: اگر من مورد محبت و لطف تو قرار بگیرم، همه تلاش من این خواهد بود که در خدمت قدمهای تو باشم و از زمین به آسمان برسم.
هوش مصنوعی: وقتی درد پای تو ناشی از خودِ تو باشد، دیگر کسی چه دردی را احساس میکند؟ و زمانی که غم و اندوه از تو بوجود آید، دیگر غم را کجا باید جستجو کرد؟
هوش مصنوعی: هرگز چهره زیبایی را ندیدم تا به چهره تو برسم. دردی که ناشی از این فراق است، همچون چهره زرد من به وضوح قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی از حال خود و مشکلاتش اشاره میکند. او از آن میگوید که در این زمان، هیچ درد و رنجی نمیتواند به او آسیب بزند، زیرا وجود شخصی که در حال پرسش است، به او آرامش و حمایت میدهد. سایهاش مانند محافظتی است که او را از هر گونه ناراحتی و مشکل دور میسازد.
هوش مصنوعی: من از هر طرف زندگیام به پایان رسیده بود، اما باز شدن دستان تو مرا به خود وابسته کرد.
هوش مصنوعی: از محبت و توجه تو، این درد و رنجی به من رسید که به سبب آن، بنده در پای تو میافتد و از دست تو مدد میگیرد.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از خودم دارم را از من دور کن، زیرا محبت تو باعث ایجاد مشکلات جدیدی برای من شده است.
هوش مصنوعی: درد پای من به قدری شدت پیدا کرده بود که دیگر تاب زنده ماندن نداشتم، اما در این شرایط دولت و سرنوشت به کمکم آمد و از این درد رهایی یافتم.
هوش مصنوعی: خوابگاه دشمن تو پر از نعمت باد و برکت باشد و مقام و منزلت تو به او برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد:
تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
هر آن که ایزدش این هر چهار روزی کرد
سزد که شاد زید جاودان و غم نخورد
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
اگر زمانه ندارد ترا مساعد من
زمانهرا و تو را کی توان مساعد کرد
جز آنکه قبله کنم صورت خیال ترا
[...]
به عافیت بنشین زیر چرخ گرداگرد
که کنج عافیتی به بود زبردابرد
به هرزه کاری عمرت به آخر آوردی
ز جهل تا کی خواهی خدای را آزرد
بسا کسا که ز ایام آبروئی داشت
[...]
سپید کار سیه دل سپهر سبز نمای
کبود سینه و سرخ اشک و زرد رویم کرد
بماند رنگش چون داغ گاز ران بر من
مگر مرا ز خم رنگرز برون آورد
جمال دین سر احرار روزگار حسن
ایا به جنب بزرگیت صحن عالم خرد
تویی که منشی فرمان تو به دست نفاذ
حروف حادثه از روی آسمان بسترد
هر آن شمار که خصم تو از جهان برداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.