گنجور

شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی

میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنه

پاسبان بام قدرت آسمان دیده ور

مفرد درگاه جاهت آفتاب یک تنه

می درآری از کمال عاطفت دستی بسر

هر کرا بینی ز غم دل سوخته چون مدخنه

شرم دارد روی خود را، زان زند پیوسته آه

دشمنت تا نیز روی خود نبیند زاینه

زیر دست زیر دستت بحر با آن طمطراق

خاک پای خاک پایت چرخ با آن طنطنه

حاش لله گر کند پیوند با طبع تو غم

طبع غم را از نشاط آن پدید آید دنه

موی براندام فتنه تیغ گردد از نهیب

چون کند در زیر لب کلک ضعیفت دندنه

چرخ زرقا شکل ار خاک درت سرمه کند

بر نیارد هر سر ماه از مه نو ناخنه

از دل و دست و زبانت جاودان آراستست

لشکر اقبال را قلب و جناح و میمنه

چشمه های آب زاید بر خلاف طبع از او

گر بیاد طبع تو بر هم زنند آتش زنه

فیض طبع وجود دستت گرد شوندی میزبان

ریگ تشنه هم نماندستی و آتش گرسنه

در نگر صدرا بحال من که از فرط نیاز

فاقه خون بر می مکد از من چو از ناقه کنه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام