گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی

میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنه

پاسبان بام قدرت آسمان دیده ور

مفرد درگاه جاهت آفتاب یک تنه

می درآری از کمال عاطفت دستی بسر

هر کرا بینی ز غم دل سوخته چون مدخنه

شرم دارد روی خود را، زان زند پیوسته آه

دشمنت تا نیز روی خود نبیند زاینه

زیر دست زیر دستت بحر با آن طمطراق

خاک پای خاک پایت چرخ با آن طنطنه

حاش لله گر کند پیوند با طبع تو غم

طبع غم را از نشاط آن پدید آید دنه

موی براندام فتنه تیغ گردد از نهیب

چون کند در زیر لب کلک ضعیفت دندنه

چرخ زرقا شکل ار خاک درت سرمه کند

بر نیارد هر سر ماه از مه نو ناخنه

از دل و دست و زبانت جاودان آراستست

لشکر اقبال را قلب و جناح و میمنه

چشمه های آب زاید بر خلاف طبع از او

گر بیاد طبع تو بر هم زنند آتش زنه

فیض طبع وجود دستت گرد شوندی میزبان

ریگ تشنه هم نماندستی و آتش گرسنه

در نگر صدرا بحال من که از فرط نیاز

فاقه خون بر می مکد از من چو از ناقه کنه

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.