گنجور

شمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاً فیه

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

ای ز بزرگی بدان مقام که قدرت

بر سر گردون فراشتست و ساده

بس که تردّد کنند زی درت آنک

بر فلک از کهکشان علامت جاده

عاجز تدبیر تست جنبش گردون

ور چه بکار آورد فنون جلاده

خدمت تو کردنی چو طاعت ایزد

مدحت تو گفتنی چو لفظ شهاده

جلوه گه خصم تو منصّۀ دارست

گردن بندش کمند و تیغ قلاده

تیر فلک در هوای آتش طبیعت

بر بفکندست همچو تیر کباده

آتش خشم تو چون زبانه برآرد

شیر فلک برنهد بگاو لباده

از تو سؤالیست بنده را بتفضّل

زود جوابش ده از طریق افاده

گر بفضولی کسی ز خادم مخلص

پرسد حالی چنان که باشد عاده

گوید نان زیادت تو چه فرمود

خواجه چو باز آمد از سفر بسعاده؟

شاید اگر گویمش که از پس شش ماه

صرت کما کنت و العناء زیاده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام