گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

صد غمّاز مجد عبّادان

قریة من وراع عبّادان

کژ و خون ریز در دهانش زبان

راست مانند نیش فصّادان

سیه و سخت در زر آویزان

دل او چون محکّ نقّادان

ناتوان گیر چون تب لرزه

بی گنه کش چو تیر صیّادان

همچنان بادیه ببی آبی

کوشد اندر هلاک بی زا دان

مفردات آن چنان که او گیرد

هم نگیرند مهره نّرادان

در بدیّ و ددیّ و بیخردی

دوم او تو هم مر او را دان

در دهانش زبان غمّازان

و اندر ابروش چشم جلاّدان

هم عفا الله امین دین یعقوب

گر چه این فاضلست و او نادان

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.