گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

مرا دوستی گفت قانع شو، ایرا

که همواره غمگین بود مرد طامع

قناعت نکو باشد آری و لیکن

هم آخر بچیزی توان بود قانع

ابن یمین

چگویم ازین روزگار مخادع

چه آمد رهی را بروی از وقایع

بصد قرن یک شمه نتوان بیان کرد

که از دور گردون چها گشت واقع

چنان کوکب سعد من گشت غارب

[...]

خواجوی کرمانی

مررنا بجرعآء و النجم یلمع

راینا محیا کبدر تبرقع

بوقتی که بودیم با کاروانی

رخ آورده در راه و دل سوی مزمع

چو ما در رسیدیم در می فکندند

[...]

جامی

جبین نظم حسن رخت راست مطلع

دو ابرو ز مطلع فروتر دو مصرع

چنان می درخشد زبرقع جمالت

که شد رشته نور هر تار برقع

فتد بخیه بر رو چو از پرده پوشی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه