زهی خجل ز معالیّ تو سپهر رفیع
زهی رهین ایادیّ تو شریف و وضیع
بهاء دولت و ملّت که تاج معنی را
خرد بگوهر لفظ و می کند ترصیع
زعکس خاطر تو تیغ آفتاب صقیل
زتاب سطوت تو دور روزگار سریع
برشمایل خلق و کفایت رایت
کدام فصل ربیع و چه جای فضل ربیع
صریر کلک تو چو ارغنون نوازشود
ز شوق گردد چذر اصم بطبع سمیع
زمانه کار نبندد گشاد نامۀ صبح
اگر نباشدش از رای روشنت توقیع
مکارم تو جهانرا برزق خلق کفیل
شمایل تو گنه را بنزد عفو شفیع
برآن جریده که مثبت شدست نام کرم
ز روی مرتبه در فصل اولست ربیع
بپیش خلق تو گل جلوه کرد از این معنی
هزار دستان بر وی همی زند تشنیع
عدوت اگر چه بصورت ران و بی معنیست
عجب مدار که موزون شود گه تقطیع
درآن مقام که کلک تو ضبط مالک کند
چو تیغ هر نفسی بر کشد هزار صنیع
بهندوان برهنه چه اعتبار بود
چو خامۀ تو گشاید حصارهای منیع
بدست بخت جوان تو هفت دایۀ چرخ
چنانکه مهرۀ گهواره پیش طفل رضیع
ز حرص خصم تو چون۴سگ دوچشم کردچهار
سمج بود نظر نحس خاصه در تربیع
زابر پیش بیان تو گر سخن رانم
بجان تو که خطایی بود عظیم شنیع
چه جای ابر که امروز دست راد ترا
چو کان و دریا هستند صدهزار صنیع
بهر دقیقه رسد آفابی ارتو کنی
ز رای خویش یکی ذرّه بر فلک توزیع
شنیده ام که فلک را نشاط خدمت تست
بلند همّتی از مثل او مدار بدیع
منازعان ترا با تو چون قیاس کنند
فکیف یلخق فی الشأ و ظالع بضلیع
شکایت از ستم روزگار با تو کنم
که روزگار ترا بنده ییست نیک مطیع
تفضّلی کن و زو باز پرس تا که مرا
بگونه گونه نوایب چرا کند تفجیع
بشادمانی اگر با منش مضایقتست
بضرب باری همواره می کند توسیع
ز عمر چونکه پس افکند نیست جز عمرم
بخیره عمر گرامی چرا کنم تضییع ؟
مرا ز نکبت ایّام بر سر آن آمد
که شرح آن نبود جز زیادت تصدیع
کریم طبعا! اندراداء این مدحت
گمان مبر که مرا حرص می کند تطمیع
ولیک مقصد من آن بود که عرضه دهم
عناء طبع پریشان بنزد رای رفیع
قضاء حقّ ثنای تو چون تواند کرد
مطوّقی که کند چند لفظ را تسجیع
اگر چه سوسن را جمله تن زبان گردد
هنوز قاصر باشد ز ذکر شکر ربیع
همیشه تا که بود هفت خانۀ افلاک
زبس تراجع انجم چو خانۀ ترجیع
همیشه دولت بیدار باد و بخت توزان
که فتنه بخت حسود ترا شدست ضجیع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش مقام و شخصیت فردی بزرگ (به احتمال زیاد یک پادشاه یا شخصیت مهم تاریخی) پرداخته است. شاعر با عباراتی زیبا و شاعرانه از عظمت و بزرگی این شخصیت میگوید و تأکید میکند که کرامت و خوبیهای او بر گسترش رفاه و خوشبختی جامعه تأثیری عمیق دارد. او میگوید که شخصیت این فرد در مقایسه با طبیعت و زیباییهای بهار برجستهتر است و حتی در برابر دشواریهای زمان، او به عنوان پناه و امیدی برای مردم عمل میکند. شاعر همچنین به قدرت و تأثیر او بر سرنوشت مردم و تاریخ اشاره میکند و ضمن ابراز خرسندی و تقدیر، از او میخواهد که به حمایت از مشکلات و دردهای مردم بپردازد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که توفیق و خوشبختی همواره همراه این شخصیت بزرگ باشد.
هوش مصنوعی: ای آسمان بلند که به خاطر عظمت تو شرمسارم، و ای دستهای تو که باعث عزیز و ذلیل شدن افرادند، چه بسا که بر اثر تأثیرات تو اینگونه سرنوشتها شکل میگیرند.
هوش مصنوعی: بهای دولت و ملت در این است که معنای عمیق را با الفاظ زیبا و مرواریدگونه آراسته کنیم.
هوش مصنوعی: تیغ آفتاب با درخشش خود نشان دهنده تأثیر توست و به همین دلیل روزگار به سرعت از قدرت و شکوه تو دور شده است.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به زیباییهای خاص و ویژگیهای برجسته شخصیتهای انسانی دارد که در فصل بهار و لطافت آن تجلی پیدا میکنند. به عبارت دیگر، زیبایی و کمال این افراد به قدری است که نمیتوان آنها را به فصلی خاص محدود کرد، بلکه آنها نمایانگر بهترین صفات و ویژگیها در هر زمانی هستند.
هوش مصنوعی: صدای قلم تو مانند ساز ارغنون است. وقتی به شوق میآید، حتی گوشهای ناشنوا نیز قادر به شنیدن آن میشوند.
هوش مصنوعی: دنیا نمیتواند مانع پیشرفت شود، مگر اینکه صبح روشنی بدون تأیید و اراده روشن تو نباشد.
هوش مصنوعی: نیکوییهای تو، در دنیا به مانند روزی برای مردم است و شخصیت تو، گناه را به شفاعت عفو میآورد.
هوش مصنوعی: در آن صفحهای که نام کرم به خوبی و به درستی ذکر شده، از روی مرتبهای، در فصل اول بهار است.
هوش مصنوعی: به خاطر این معنا، در مقابل دیگران، زیبایی تو مانند گلی درخشان جلوهگر شده و عدهای به او حسادت میکنند و به او خرده میگیرند.
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو هرچند به شکل بیمعنا و ناهماهنگ باشد، تعجب نکن که گاهی به شکل موزون و منظم مطرح شود.
هوش مصنوعی: در آن جایگاه، قلم تو همچون شمشیری است که هر لحظه میتواند هزاران هنر و آفرینش را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی و جذابیت تو در میان دنیای اطراف من است، آیا زیباییهای دیگر چه ارزشی دارد؟ تو با قلم و هنر خود مرزهای شگفتانگیز را ترسیم میکنی.
هوش مصنوعی: سرنوشت جوان تو مانند هفت دایۀ چرخ، به گونهای است که همچون مهرۀ گهوارهای در کنار نوزاد قرار دارد.
هوش مصنوعی: از شدت حرص و کینه دشمن تو، مانند سگی شده که دو چشم دارد؛ دید خود را بر تو گماشته و به شدت در پی آزار توست، بهویژه در مکانی که اوضاع را بهگونهای چهارگانه میبیند.
هوش مصنوعی: اگر در حضور تو صحبت کنم و کلامی بگویم که به جان تو آسیب برساند، این کار خطای بزرگی است که سزاوار نیست.
هوش مصنوعی: چرا نگران ابر باشی، وقتی امروز دستان تو به بزرگی دریا و معادن است و استعدادهایت بسیار فراوان هستند.
هوش مصنوعی: برای هر دقیقه از زمان، میتوانی از اندیشه و نظر خود یک ذره از وجودت را در آسمان توزیع کنی.
هوش مصنوعی: شنیدهام که آسمان از خدمت تو شاداب است و همت تو همچون او مثالزدنی نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که دیگران درباره تو قضاوت میکنند و مقایسهات میکنند، چگونه میتوان انتظار داشت که در موضوعی عمیق و پیچیده، تو را به درستی درک کنند؟
هوش مصنوعی: میخواهم از ظلم روزگار شکایت کنم، زیرا تو خود بندهای خوب و مطیع برای روزگار هستی.
هوش مصنوعی: لطفا لطف خود را به من ارزانی دار و از او بپرس که چرا من را به طور تازهای آزار میدهد.
هوش مصنوعی: اگر شادیات به خاطر طبیعتت باشد، با تلاش و کوشش میتوانی همیشه گسترش و وسیعتر شدن را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: از زمانی که عمرم را به هدر میدهم، چیزی جز عمر بیهودهام باقی نمیماند. چرا باید عمر باارزشم را تلف کنم؟
هوش مصنوعی: من به خاطر بدبختیها و زحمتهای زندگی به وضعی رسیدم که هیچکس نمیتواند به خوبی آن را توضیح دهد، جز اینکه این وضعیت فقط به خاطر افزایش ناامیدی و دلسردی من بود.
هوش مصنوعی: در ذات خود کریم هستی! در بیان این ستایش خیال نکن که من به خاطر نفع شخصی یا طمع به دنبال جلب توجه تو هستم.
هوش مصنوعی: من هدفم این است که زحمات و دغدغههای ذهنیام را به نظر بلنداندیشان برسانم.
هوش مصنوعی: حکم و سرنوشت شایسته تو چگونه میتواند ستایش شود، مانند کسی که در شعری، کلمات را به نوا و قافیه درآورد.
هوش مصنوعی: هرچند که سوسن با زیباییاش همه را مجذوب خود میکند، اما هنوز هم در وصف شیرینی بهار ناتوان است.
هوش مصنوعی: در همواره، هفت آسمان وجود دارد که به خاطر عقبنشینی ستارهها، مانند خانهای در گردشی پیوسته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: همیشه موفقیت و شانس تو پایدار باشد، زیرا تو در معرض حسادت و فتنههای بدی قرار داری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نشستهای ز دل تنگ بر در تصدیع
دمیکه واشود این قفل عالمیست وسیع
به خویش گر نرسی آنقدر غرابت نیست
که سرکشیدهای از کارگاه صنع بدیع
طلب ز هرچه تسلی شود غنیمتگیر
[...]
ایا خجسته دبیری که کلک مشکینت
سواد مقله بن مقله گشت در توقیع
رهین طبع بلیغت فرزدق است و جریر
غلام کلک رشیقت حریری است و بدیع
رفیعتر ز تو در روزگار نشناسم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.