و قمری از فغان خود را دمی بیکار نگذارم
به تن از پیرهن جز یک گریبان وار نگذارم
بریزم خاک حسرت بسکه بر سر بی گل رویی
ز صحرای جنون یک گل زمین هموار نگذارم
خیال یوسف خود را زلیخاوار از غیرت
دمی با روشنی در دیدهٔ خونبار نگذارم
ز موج خون کنم صیقل دل غمدیده خود را
من این آیینه را در کلفت زنگار نگذارم
بر آن عزمم که از طوفان اشک لاله گون جویا
به گرد شهربند جسم یک دیوار نگذارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر از عشق و غم خود سخن میگوید و تأکید میکند که هیچگاه از فغان و گریه فارغ نخواهد شد. او حسرت و اندوه بر سر عدم محبوبش را در دل دارد و عزم جزم کرده است که هیچ نشانی از این غم را فراموش نکند. شاعر همچنین به تصویر عمیق و عاطفی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که حتی در شدت احساسات، دل خود را زنگار نخواهد زد و تلاش میکند تا به خاطر عشقش، هیچ دیواری بر سر راه خود قرار ندهد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیگذارم که صدای دلسوختهام لحظهای خاموش بماند و به تنم تنها یک گریبان از پیراهن بپوشم.
هوش مصنوعی: از شدت حسرت و افسوس بر سر زیباییهای بینظیر عشق، به اندازهای خاک میریزم که حتی در دشت جنون، گردی بر زمین باقی نگذارم.
هوش مصنوعی: من هرگز اجازه نمیدهم که عشق یوسف به غیرت من لطمه بزند و در حالی که چشمانم پر از اشک است، او را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: من از امواج درد و اندوه میخواهم دل غمگین خود را صیقل دهم و نمیگذارم که این آینه در زنگار و کثیفی فرو برود.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که با اشکهای بسیار و مانند لاله، به دور از محوطهی جسمانی خود، هیچ دیواری نتوانم بگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.