کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمیآید
که دریاهای خون از چشم گریانم نمیآید
مگر زد برق آهم کاروان اشک خونین را
که عمری شد به طوف طرف دامانم نمیآید
کمانابرویی دیدم که مانند پر ناوک
ز حیرانی به هم صفهای مژگانم نمیآید
شکفتم گل گل از داغ تنمایش و زین داغم
که او هرگز به گلگشت گلستانم نمیآید
به پیش محرم و بیگانه غلتیدم به خون دل
کسی را رحم بر حال پریشانم نمیآید
دمی نبود که دل از رخنههای سینه از هجرت
به استقبال هر چاک گریبانم نمیآید
ندیدم همچو ترک چشم او قبقاج اندازی
برون کس با بت برگشته مژگانم نمیآید
کدامین صبحدم کاندر هوای غنچهٔ لعلش
چو گل چاک گریبان تا به دامانم نمیآید
چرا جویا نغلتد بر دل اهل سخن نظمم
که بر لب غیر گوهرهای غلتانم نمیآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ مضطرب بودن شاعر و غم و اندوهی است که به خاطر نبودنِ معشوق احساس میکند. شاعر در خواب به یاد چهرهٔ خندان محبوبش میافتد، اما این خواب هرگز به سراغش نمیآید. احساس میکند که دلش از اشک و اندوه لبریز شده و به یاد محبوب، دچار حیرانی و غم است. هرچه به زیباییهای محبوب اشاره میکند، در نهایت از فقدان او رنج میبرد. او به وضعیت ناامیدکنندهاش اشاره میکند و میگوید که هیچکس به حال او رحم نمیکند و او در حسرت وصال محبوب است. در ادامه، شاعر به زیبایی چشمان محبوب و تأثیر آنها بر دلش اشاره میکند و در نهایت، از عدم توانایی در بیان درد و رنجش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: هر شب که میخوابم، آن چهره خندان را نمیبینم و این برایم خیلی دردناک است، به طوری که اشکهایم مانند دریاها روان میشوند.
هوش مصنوعی: شاید همین که ناگهان احساس شدید غم و اندوه کردم، باعث شد که کاروان اشکهای غمناک من به یاد خاطرات گذشته برگردد، در حالی که مدتهاست این احساسات بهدور از من بودهاند.
هوش مصنوعی: چشمی را دیدم که به خاطر زیباییاش، مثل پر تیر، باعث حیرت و شگفتی من شده است و به همین دلیل، نمیتواند مژگانم را به خوبی مرتب کند.
هوش مصنوعی: من از دلتنگی برای او به شدت غمگین شدهام و میدانم که او هرگز به دیدار باغ زیبایم نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: در برابر کسانی که به من نزدیک و همچنین بیگانه هستند، به شدت در غم و اندوه فرو رفتهام و هیچکس به وضعیت ناگوار و سردرگم من اهمیتی نمیدهد.
هوش مصنوعی: هیچ لحظهای نیست که دل من از درد جدایی و هجرت به سراغ چاکهای گریبانم نیاید.
هوش مصنوعی: من هرگز دیدهام که زیبایی همچون چشمان او وجود داشته باشد، هیچکس با چشمهای خوابآلودش نمیتواند برگردد.
هوش مصنوعی: کدام صبحی است که در هوای گلهای قرمز، مانند گلی که لباسش را پاره کرده، به سمت من نمیآید؟
هوش مصنوعی: چرا اهل صحبت به دنبال این هستند که شعر من را درک کنند؟ زیرا کلماتی که بر زبان دیگران جاری میشود، نمیتواند با ارزشهای شعر من برابر شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمیآید
به نوعی گفت میآیم که میدانم نمیآید
به ویرانی خشم لیکن جهان چون بیتو ویران است
اگر باشم به چین یاد از بیابانم نمیآید
گذشتم زان که بر زخم دل صدپاره خون گرید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.