چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمیآید
به نوعی گفت میآیم که میدانم نمیآید
به ویرانی خشم لیکن جهان چون بیتو ویران است
اگر باشم به چین یاد از بیابانم نمیآید
گذشتم زان که بر زخم دل صدپاره خون گرید
خود او را خنده بر چاک گریبانم نمیآید
روش نگسسته و در سایه دیوار ننشسته
به کویش رشک بر مهر درخشانم نمیآید
دعای خیر شد در حق من نفرین به جان کردن
ز نفرین بس که میرنجد به لب جانم نمیآید
از آن بدخو ندانم چون دهد دلاله در پیدا
نویدی کز نوازشهای پنهانم نمیآید
به راه کعبه زادم نیست، شادم کز سبکباری
به رفتن پای بر خار مغیلانم نمیآید
دلش خواهد که تنها سوی من روی آورد لیکن
فریب همرهان دانم ز نادانم نمیآید
دبیرم، شاعرم، رندم، ندیمم شیوهها دارم
گرفتم رحم بر فریاد و افغانم نمیآید
شود بر هم ولی نز مهر، پندارد که در خوابم
شبی کآواز نالیدن ز زندانم نمیآید
ندارم باده غالب، گر سحرگاهش سر راهی
ببینی مست دانی کز شبستانم نمیآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی شاعر در زندگی میپردازد. شاعر در مورد ناامیدی و دردی که به خاطر فقدان یک شخص خاص احساس میکند، صحبت میکند. او به وعدههایی که هرگز محقق نمیشوند اشاره میکند و میگوید که دنیا بدون آن فرد ویران است. شاعر از زخمهای دلش میگوید و به موضوع نفرین و دعای خیر اشاره دارد. همچنین، نه تنها به رواننژند خود، بلکه به فریب دیگران نیز اشاره میکند و احساس تنهایی و غم عمیق را در زندگی خود نشان میدهد. در پایان، او به وجود باده و خمار اشاره میکند و بیان میکند که آنچه او را تسکین میدهد، موجود نیست. بهطور کلی، این شعر به تفکر عمیق درباره عشق، فقدان و درد میپردازد.
هوش مصنوعی: هیچ لذتی از وعدهای که داده شده نمیبرم، زیرا نمیتوانم به آن اعتماد کنم. او به نحوی وعده داد که میآید، اما میدانم که چنین نخواهد شد.
هوش مصنوعی: خشم ویرانگر است، اما دنیای من بدون تو هم ویران است. حتی اگر در چین باشم، به یاد بیابان میافتم و خاطرات تلخ را فراموش نمیکنم.
هوش مصنوعی: از درد عمیق دلم که مانند خونریزی است، دیگر نتوانم به او بخندم و با چاک گریبانم، نمیتوانم خودم را بخندانم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به کسی اشاره میکند که در سایهسار امنیت و آرامش نشسته و از یک عشق واقعی و درخشان برخوردار نیست. او حس میکند که بیعملی و عدم تلاش در عشق سبب میشود که دیگران به او حسادت نکنند، چون در واقع ارزش و زیبایی عشق او به اندازهای نیست که قابل حسادت باشد.
هوش مصنوعی: دعای خیر دیگران به نفع من است، اما نفرین برای جان من عذابآور است. به حدی که نفرت و نفرین از من میراند و باعث میشود جانم در غم و ناراحتی نباشد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم از کسی که بدی میکند، چگونه میتواند نشانهای از امید را در وجود من به وجود آورد، در حالی که نوازشهای پنهانم هیچ ثمری ندارند.
هوش مصنوعی: من به راه کعبه متولد نشدهام، اما خوشحالم که با احساس سبکی، پا روی خارهای مغیلان نمیگذارم.
هوش مصنوعی: او دلش میخواهد که تنها به من توجه کند، اما من از روی نادانی میدانم که دوستانش او را فریب میدهند.
هوش مصنوعی: من نویسنده، شاعر و آدمی زیرک هستم و دوستیهای زیادی دارم. روشهای مختلفی را در زندگی پیش گرفتهام، اما با وجود تمام اینها، از درد و گریهام کسی خبر ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه به هم میخورد، ولی از محبت نیست، گویی که در خوابم، شبی که صدای نالهام از زندانم به گوش نمیرسد.
هوش مصنوعی: من در حال حاضر شرابی برای نوشیدن ندارم، اما اگر در سحرگاه کسی را ببینی که در مسیر سرخوش و مست است، میدانی که من از شب گذشته به میکده نرفتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمیآید
که دریاهای خون از چشم گریانم نمیآید
مگر زد برق آهم کاروان اشک خونین را
که عمری شد به طوف طرف دامانم نمیآید
کمانابرویی دیدم که مانند پر ناوک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.