هر که چون صبح خودنمایی کرد
پیرهن بر تنش قبایی کرد
عشوهٔ لاجوردیی که تراست
رنگ روی مرا طلایی کرد
چون توان دید ماه را کامشب
چهره شد با تو بی حیایی کرد
دیدهٔ من ز دیدن رویت
آشنایی به روشنایی کرد
نخورد آبی از زلال وصال
دل که او خوی با جدایی کرد
شوخ بالا بلند من جویا
سرو را خنده بر رسایی کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیبایی و جلوهگری محبوبش میپردازد. او از تأثیر دیدار معشوق بر خود سخن میگوید و میگوید چگونه زیبایی معشوقش چهرهاش را درخشان کرده است. با تأمل در این زیبایی، شاعر حس عاشقانه و عمیق خود را به تصویر میکشد و میگوید که دلش از وصال محبوب سیراب نشده و همواره در جدایی احساس میکند. در پایان، شاعر به شوخی و شادابی معشوق اشاره میکند که همچون سروی سر به فلک کشیده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در اوج نشاط و زیبایی خود را نشان دهد، با افتخار و آراستگی ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو، که همچون رنگ آبی لاجوردی است، باعث شده چهرهام رنگ طلایی بگیرد و درخشان شود.
هوش مصنوعی: امشب که چهره ماه را میبینی، با تو بیپروا و جسور شده است.
هوش مصنوعی: چشم من با دیدن چهرهات، آشنا شد و مثل روز روشن شد.
هوش مصنوعی: دل او از نوشیدن آب زلال وصال محروم مانده؛ چرا که خود را با جدایی آشتی داده است.
هوش مصنوعی: دوست شوخ و قدبلند من، با کنجکاوی به سراغ سرو رفت و او را به خنده واداشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت نعمان اگر خطائی کرد
کان عقوبت بر آشنائی کرد
تا غمت با من آشنایی کرد
دلم از جان خود جدایی کرد
عقل با روح خودستائی کرد
عشق با هر دو پادشائی کرد
از پس پرده حسن با صد ناز
چهره بنمود و دلربائی کرد
ناگهان التفات عشق بدید
[...]
عمر برگشت و بیوفایی کرد
مرغ روح از قفس جدایی کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.