فصل نوبهاران است ابر در خروش آمد
نغمه سنج شد بلبل، خون گل به جوش آمد
صبح روز باران است مفت می گساران است
باده بی محابا زن ار پرده پوش آمد
هیچکس نمی ماند بی نصیب از قسمت
صاف روزی گل شد لاله دردنوش آمد
بهر وصف رخسارش پیش حسن گفتارش
جمله تن زبان غنچه گل تمام گوش آمد
در دلش ز بس شوخی صد زبان نهان دارد
گر ز شرم در ظاهر غنچه سان خموش آمد
موسم بهاران است دور دور مستان است
محتسب غزلخوان است شیخ باده نوش آمد
نقد جان به کف جویا می روم سوی گلشن
مژده نوجوانان را باغ گل فروش آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به فصل بهار و زیباییهای آن اشاره دارد. در فضای پرنشاط بهار، بلبلها آواز میخوانند و گلها شکوفا میشوند. روز بارانی که شادابی و سروری به همراه دارد و افراد از عیش و نوش بیمحابا لذت میبرند. هیچ کس نیست که از خوشیها و زیباییهای این فصل بیبهره بماند. شاعر به وصف زیباییها و دلربایی معشوق پرداخته و به شادابی و نشاط این دوران اشاره میکند. در نهایت، این فصل بهاری، دور مستان و شور و شعف را به همراه دارد و همه در جستجوی زیبایی و عشق هستند.
هوش مصنوعی: فصل بهار فرا رسیده است و ابرها در حال بارش هستند. بلبل آوازش را سر داده و گلها در حال شکفتن و رشد هستند.
هوش مصنوعی: صبح روزی است که باران میبارد و کسانی که مست هستند، حال و هوای خاصی دارند. اگر کسی بیپرده و بیاحتیاط به میخانه بیاید، باید با شوق و طراوت باده بنوشی.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از روزی خود بینصیب بماند. روزی هر کس مقرر شده است و برخی در زندگی خوشبختی را تجربه میکنند، در حالی که دیگران با مشکلات و دردها مواجه میشوند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهاش، تمام ویژگیهای ظاهری و صحبتهای دلنشینش، همه چیز به گوش میآید و مانند زبان گل است. به عبارتی دیگر، تمام زیباییها و خوشگوییهای او به گونهای است که آنها را به خوبی درک میکنیم و با جان و دل گوش میدهیم.
هوش مصنوعی: او در دلش به خاطر شوخیهای بسیار، رازهای بسیار دارد. اگرچه به خاطر شرم مانند گل غنچه در ظاهر ساکت و خاموش است.
هوش مصنوعی: فصل بهار فرار رسیده و دور دور میچرخد. سرپرست شرابنوشان در حال خواندن غزل است و شیخ نیز با خوشحالی به نوشیدن شراب پرداخته است.
هوش مصنوعی: با جان شیرینم به دنبال زیباییها میروم و به باغی میرسم که خبر از جوانان خوشحال و گلها به من میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
خنده زد گل زخمی ناله در خروش آمد
چشم او نگاهی کرد لعل او حدیثی گفت
هوش مست و بیخود شد بیخودی به هوش آمد
نکهت بهار آمد ساغر طرب برکف
[...]
کز صفای او روشن جان باده نوش آمد
در خم غدیر امروز بادهای به جوش آمد
کان صنم که از عشاق برده عقل و هوش آمد
وان مبشر رحمت باز در خروش آمد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.