گنجور

 
جویای تبریزی

با بار آن گل رو دل بی حجاب باشد

زان روی با سرشکم بوی گلاب باشد

گر شاهی از فقیری است دارد نمود بی بود

پست و بلند دنیا موج سراب باشد

در آینه ز شوق رخسار با صفایش

جوهر چو موج دریا در اضطراب باشد

هر قطرهٔ سرشکم گشته محیط آهی

چشمم شب فراقت چشم حباب باشد

پوشیده کی بماند کلفت زصاف باطن

چینهای موج جویا بر روی آب باشد