در این صحرا به گوشم شور محزونی نمیآید
صدای شیون زنجیر مجنونی نمیآید
شهادتگاه ما را کار هرکس نیست پی بردن
که چون نقش نگین از زخم ما خونی نمیآید
ترا در همسرانت سرکشی چون شعله میزیبد
بلی این شیوه از هر جامه گلگونی نمیآید
تو وسعت مشربی را بستهای گویا به خود زاهد
کز این دامان صحرا بوی مجنونی نمیآید
صدای نالهٔ زنجیر دارد ریزش اشکم
چو من دیوانهای جویا ز هامونی نمیآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تنهایی و غم شاعر در بیابان اشاره دارد. او از عدم وجود صدا و شوری در اطرافش شکایت میکند و به احساس درد و زخمهای عمیق خود اشاره مینماید. شاعر به چگونگی ارتباط خود با معشوقهاش و ویژگیهای شخصیت او میپردازد و تأکید میکند که برخی از احساسات و ویژگیها در او نمیگنجد. همچنین، او از نالههای درونی خود و جنون و عشقاش صحبت میکند و به دردی که به دل دارد اشاره میکند. در کل، شعر به بحثی عمیق درباره عشق، درد و احساسات پیچیده میپردازد.
هوش مصنوعی: در این بیابان، هیچ صدای غمگینی به گوشم نمیرسد و هیچ نشانهای از شیون یا زنجیری که مجنونی را به یاد بیاورد، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: محل شهادت ما را هیچکس نمیتواند درک کند، چرا که همچنان که اثر نقش انگشتر از زخم ما خون نمیریزد.
هوش مصنوعی: تو در میان همسرانت همچون شعلهای سرکش و پرچم مینمایی، بله، این نوع زیبایی و جلوه به هیچیک از لباسهای رنگی و گلگونی نمیخورد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو دلت را به دنیا و وسعتهای آن بستهای، مثل زاهدی که از این دشت و صحرا دوری میکند و دیگر بوی عشق و جنون را از آن نمیشنود.
هوش مصنوعی: صدای نالهٔ زنجیر به گوش میرسد و اشکهایم به آرامی میریزد. من مانند یک دیوانه که به دنبال حقیقت است، از دنیای خودم هیچ خبری ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.