گنجور

 
جویای تبریزی

تو آفت دل و جان نزار خواهی شد

تو برق خرمن صبر و قرار خواهی شد

چنین که جوش ترقی است آب و رنگ ترا

گل سرسبد روزگار خواهی شد

شوی دمی که چو ماه تمام خرمن فیض

زیمن دیدهٔ شب زنده دار خواهی شد

چنین که لطف تنت دمبدم فزون گردد

لطیف تر ز شمیم بهار خواهی شد

دلا مدار ز دامان اشک دست امید

که زیب و زینت جیب و کنار خواهی شد

چو مه در آب، مبین خویش را در آیینه!‏

ازین قرار تو هم بیقرار خواهی شد

ز صاف طینتی امیدوار شو جویا

که همچو آینه منظور یار خواهی شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هلالی جغتایی

غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد

اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد

اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد

ز عاشقان سیه روزگار خواهی شد

تو از طریقه یاری همیشه فارغ و من

[...]

سام میرزا صفوی

غم بتان مخور ایدل که زار خواهی شد

اگر عزیز جهانی که خوار خواهی شد

اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد

ز عاشقان سیه روزگار خواهی شد

تو از طریقه یاری همیشه غافل و من

[...]

جویای تبریزی

دلا ببال که روزی غبار خواهی شد

غبار توسن آن شهسوار خواهی شد

چو مه در آب مبین خویش را در آیینه

از این قرار تو هم بی قرار خواهی شد

زصاف طینتی امیدوار شو جویا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه