گنجور

 
جویای تبریزی

باغ خوش از سبزه و ز سنبل از آنهم خوشتر است

خوش بود رویت زخط و ز زلف پرخم خوشتر است

چون توان دید از رخش چیند گل نظاره غیر

حسن او در پرده گو من هم نبینم خوشتر است

از کتاب علم می نوشی سه حرفم ماند یاد

بد بود بسیار خوش حد وسط کم خوشتر است

تنگ شد جا بر تمنا در دل از جوش غمم

جلوه گاه آرزو دلهای بی غم خوشتر است

گوهر معنی چو دریا ریخت جویا در کنار

از غزل گویان عالم پیش ما جم خوشتر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

عمر خوش باشد ولی با یار همدم خوشتر است

یک دمی با همدمی از ملک عالم خوشتر است

درد دل داریم و درد دل دوای درد ماست

گرچه دل ریشیم زخم او ز مرهم خوشتر است

مجلس عشقست و رندان مست و ساقی در حضور

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه