محتسب امشب سبوی باده ام را پاک ریخت
خون عشرت را ز بی دردی عبث بر خاک ریخت
همچو آب جو که برگ گل برون آرد ز باغ
با سرشکم لخت دل از دیدهٔ غمناک ریخت
هر گیاهی را رسد لاف فلاطونی زدن
محتسب تا بر زمین افشردهٔ ادراک ریخت
از گل پیمانه می آید شمیم درد عشق
باغبان خون دلم گویی به پای تاک ریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رفتار محتسب (نگهبان و قانوندان) با باده و عشق سخن میگوید. محتسب با ریختن سبوی باده و خون عشرت، شادی و لذت را از شاعر میگیرد. شاعر احساس میکند که مانند آب و گل، عشق و درد او نیز بر زمین ریخته شده است. او به تلخی میگوید که هر گیاهی میتواند در مورد خود ادعایی کند، اما در نهایت، محتسب باعث از بین رفتن درک و احساسات عمیق میشود. در پایان، شاعر به رابطه بین درد عشق و زیبایی طبیعت اشاره میکند و تأکید دارد که باغبان (زندگی) خون دل او را بر پای تاک میریزد.
هوش مصنوعی: شب، مأمور کنونی به طور ناگهانی جام شرابم را خراب کرد و شادی و لذت را به خاطر بیدردی بیهوده به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: همانند آبی که گلهای باغ را با خود به بیرون میآورد، عشق و احساسات دردناک نیز از چشمهای گریان دل جاری میشوند.
هوش مصنوعی: هر گیاهی میتواند از نوع خود برتر بگوید، اما تا زمانی که در برابر نظارت و قضاوت محتسب قرار نگیرد و در دنیای واقعی به آزمون نرود.
هوش مصنوعی: عطر درد عشق از گلپیمانه به مشام میرسد، انگار که باغبان خون دل من را بر پای تاک ریخته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد خزان و در چمن رنگ دگر افلاک ریخت
برگ جمعیت فراهم کن که برگ تاک ریخت
بر مشامم بوی او هرگاه آمد از نسیم
همچو غنچه از گریبانم به دامن چاک ریخت
بر بساط این چمن تا همتم دامن فشاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.