گنجور

 
جویای تبریزی

ترا کاری بجز جور و جفا نیست

مرا هم شیوه ای غیر از وفا نیست

مکرر سیر باغ حسن کردیم

گلشن را رنگ و بویی از وفا نیست

گزیدم بسکه شبها از ندامت

چو مقراضم لب و دندان جدا نیست

به جان شرمنده ام از همت دل

که در بند حصول مدعا نیست

دوای دل بود دردی که ما راست

دل عشاق محتاج دوا نیست

حریفی را به پیری می پرستم

که همچون صبح بی صدق و صفا نیست

به خود امیدها دارم که هرگز

امیدی از کسم غیر از خدا نیست

دلم بیگانهٔ بزمی است کآنجا

نگاهی با نگاهی آشنا نیست

مرا در عشقبازی از نکویان

به جز مهر و وفایی مدعا نیست

چه می دانستم ای بیگانه خوبان

که در شهر شما رسم وفا نیست

سرت گردم ترحم کن به جویا

دلش را اینقدر تاب جفا نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

جمال‌الملک شمس‌الدین جهانیست

که از هر نعمتی او را نشانیست

جهانی گفتم او راوین غلط بود

که هر مویی ز شخص او جهانیست

کفش و زجود بحری وین چه بحریست

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

بخوبی هیچکس چون یار ما نیست

ولیکن در دلش بوی وفا نیست

چه سود ار تنک شکر شد دهانش

که یک شکر ازان روزی ما نیست

نخواهم بست دل در وصلت ایماه

[...]

خاقانی

خطی مجهول دیدم در مدینه

بدانستم که آن خط آشنا نیست

بر آن خط اولین سطری نبشته

که جوزا نزد خورشید سما نیست

به جان پادشا سوگند خوردم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه