ترا کاری بجز جور و جفا نیست
مرا هم شیوه ای غیر از وفا نیست
مکرر سیر باغ حسن کردیم
گلشن را رنگ و بویی از وفا نیست
گزیدم بسکه شبها از ندامت
چو مقراضم لب و دندان جدا نیست
به جان شرمنده ام از همت دل
که در بند حصول مدعا نیست
دوای دل بود دردی که ما راست
دل عشاق محتاج دوا نیست
حریفی را به پیری می پرستم
که همچون صبح بی صدق و صفا نیست
به خود امیدها دارم که هرگز
امیدی از کسم غیر از خدا نیست
دلم بیگانهٔ بزمی است کآنجا
نگاهی با نگاهی آشنا نیست
مرا در عشقبازی از نکویان
به جز مهر و وفایی مدعا نیست
چه می دانستم ای بیگانه خوبان
که در شهر شما رسم وفا نیست
سرت گردم ترحم کن به جویا
دلش را اینقدر تاب جفا نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جفا و بیوفایی اشاره میکند و از محبتی سخن میگوید که در اطرافش وجود ندارد. او از ندامتهای شبانه میگوید و از دلی شرمنده که به دنبال دستیابی به آرزوهاست، ولی آرزویش به نتایج نمیرسد. شاعر با اشاره به عشق و درد دل عاشقان، بیان میکند که در چشمانش وفا و صداقت نمیبیند و تنها به خدا امید دارد. او همچنین به بیگانههایی اشاره میکند که در شهرشان وفا و محبت وجود ندارد و در نهایت از طلب ترحم و توجه میگوید، زیرا دلش طاقت جفای بیشتری را ندارد.
هوش مصنوعی: تو فقط به من ظلم و ستم میکنی و من هم چیزی جز وفا و محبت به تو ندارم.
هوش مصنوعی: ما بارها به باغ زیبایی سفر کردیم، اما در این گلشن هیچ نشانهای از وفاداری و صداقت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از شدت پشیمانی شبها به خود میپیچم و اینقدر آزار میبینم که مثل چنگ میزنم به دندانهایم و احساس میکنم هیچ چیزی از من جدا نیست.
هوش مصنوعی: به خودم شرمندهام از اینکه دل و ارادهام در دستیابی به خواستههایم ناتوان است و نمیتواند به هدفهایش برسد.
هوش مصنوعی: دردی که عاشقان با دل راست تحمل میکنند، خود درمان قلب است و نیازی به معالجه ندارد.
هوش مصنوعی: من به یک رفیق پیری احترام میگذارم که مثل صبح، خالص و صاف نیست.
هوش مصنوعی: من به امیدهای خودم اتکا دارم، زیرا هیچ امیدی جز از جانب خداوند ندارم.
هوش مصنوعی: دل من در میان جمعی است که هیچ پیوند عاطفی و آشنایی در آنجا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در عشق و محبت، از خوبان فقط محبت و وفا را میطلبم.
هوش مصنوعی: نمیدانستم ای بیگانه، که در شهر شما وفاداری و صداقت رواج ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر من لطفی کن و به حال دل نگرانم رحم کن؛ زیرا دیگر نمیتوانم این اندازه سختی را تحمل کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میان دجله و جیهون جهانیست
ولیکن شاه را چون بوستانیست
جمالالملک شمسالدین جهانیست
که از هر نعمتی او را نشانیست
جهانی گفتم او راوین غلط بود
که هر مویی ز شخص او جهانیست
کفش و زجود بحری وین چه بحریست
[...]
بخوبی هیچکس چون یار ما نیست
ولیکن در دلش بوی وفا نیست
چه سود ار تنک شکر شد دهانش
که یک شکر ازان روزی ما نیست
نخواهم بست دل در وصلت ایماه
[...]
خطی مجهول دیدم در مدینه
بدانستم که آن خط آشنا نیست
بر آن خط اولین سطری نبشته
که جوزا نزد خورشید سما نیست
به جان پادشا سوگند خوردم
[...]
ستم در مذهب دولت روا نیست
که دولت با ستمگار آشنا نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.