گنجور

 
جویای تبریزی

فصل خزان رویم به سیر کنار آب

فواره گلبنی است که دارد بهار آب

عزلت گزین و منزلت خویش را ببین

در گل زجوی بیشتر است اعتبار آب

ای من اسیر عالم رندی که باشدش

معشوق مست و جام شراب و کنار آب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

ای گشته از صفای رخت شرمسار آب

از تشنگان لعل لبت وا مدار آب

جانم میان آتش هجران بباد رفت

گر چه ز دیده هست مرا در کنار آب

لعل تو آتشیست که چون شعله برکشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه