چو ماه روی تو نقشیی به دلربایی نیست
ولی چه سود که با مهرت آشنایی نیست
مرا هوای تو عشق حقیقت است ولی
حدیث مهر تو با من بجز هوایی نیست
هزار جهد بکردیم و یار ما نشدی
طلب چه فایده چون دولت خدایی نیست
اگر قضاست که جانم ز تن جدا دارند
میان ما و شما این قدر جدایی نیست
گدای کوی تو را مرتبت چنان عالیست
که در سرش هوس ملک پادشاهی نیست
ز بوی دوست چو مجلس معطر است صبا
برو که حاجت عطر و عبیرسایی نیست
چه ارزد آن که نورزد هوای مهر کسی
که در درون دلش هیچ آشنایی نیست
امید بنده به لطف و عنایت از حق است
که فیض عام برندی و پارسایی نیست
(جنید) کام دل از بخشش خدا میجوی
که سعی هرزه بود هر چه آن عطایی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگانا با دست گوهر افشانت
همیشه کار زمین وزمان گهر چینی ست
اگر به رفعت قدرت فلک به صد درجه
فراز خویش نبیند ز خویشتن بینی ست
مرا به خلعت زیبا و استر رهوار
[...]
بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
که غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست
خیال باطل از آنست در دماغ فقیه
که در مزاج دلش بوی نشأئه می نیست
هزار مجنون در حی عشق نعره زنان
[...]
غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست
روا بود خوری ار غم که جام وساقی نیست
مرا به زاهد این شهر دوستی نبود
که درزمانه چواوکس به بدسیاقی نیست
خلاف ساقی ومطرب که درهمه عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.