چو ماه روی تو نقشیی به دلربایی نیست
ولی چه سود که با مهرت آشنایی نیست
مرا هوای تو عشق حقیقت است ولی
حدیث مهر تو با من بجز هوایی نیست
هزار جهد بکردیم و یار ما نشدی
طلب چه فایده چون دولت خدایی نیست
اگر قضاست که جانم ز تن جدا دارند
میان ما و شما این قدر جدایی نیست
گدای کوی تو را مرتبت چنان عالیست
که در سرش هوس ملک پادشاهی نیست
ز بوی دوست چو مجلس معطر است صبا
برو که حاجت عطر و عبیرسایی نیست
چه ارزد آن که نورزد هوای مهر کسی
که در درون دلش هیچ آشنایی نیست
امید بنده به لطف و عنایت از حق است
که فیض عام برندی و پارسایی نیست
(جنید) کام دل از بخشش خدا میجوی
که سعی هرزه بود هر چه آن عطایی نیست