گنجور

 
جنید شیرازی

ای چشم و رخ تو زهره و ماه

وی لعل تو جان‌فزای دل‌خواه

ای راه‌روان عشق را دل

در حلقه طره تو گم‌راه

ای گیسو و عارض و زنخدان

گویی رسن است و یوسف و چاه

آنی که ز شصت جان شکایت

در هر طرف است کشته پنجاه

خورشید جهان‌فروز را سر

در حلقه کشی به طوع و اکراه

از بهر رخت قرار گیرد

بر اوج فلک هلال هر ماه

تا کی به امید تو نشینم

جان بر سر پای و چاه در راه

ترسم نرسم به هیچ کامی

زاین وعده دور و عمر کوتاه

آیینه ماه تیره گردد

از سوز دل ار برآورم آه

معذور مشو که گاه گاهی

راهی بودت به حضرت شاه

می‌ترس که بی‌گناه چون ماه

ناگاه براندت ز درگاه

باشد که دری گشاده گردد

وز حال دلم شوی تو آگاه

زیر قدم تو گر شوم خاک

آن است کمال و رفعت و جاه

با این همه هم امیدوارم

نومید نیم ز لطف الله

حقا که (جنید) نیست خالی

از ورد و دعات گاه و بی‌گاه

 
 
 
مشکلات اینترنت
سید حسن غزنوی

ای صاحب آن دو زلف کوتاه

شب پوش منه تو بر رخ ماه

منمای به آفتاب رویت

کز رشک مباد گم کند راه

منگر به ستاره تا ستاره

[...]

سیف فرغانی

ای رقعه حسن را رخت شاه

ماییم زحسن رویت آگاه

روی تو مه تمام بر سرو

رخساره گل شکفته بر ماه

در کوی تو کدیه کردن ای دوست

[...]

سلمان ساوجی

امید من است زلف او آه

ز امید دراز و عمر کوتاه

یک شب دل من به زلف او بود

گم کرد دران شب سیه راه

وز تیره شب آتش رخش دید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه