در پی تو ای دوست به جان میگردم
روز و شب بیسر و پا گرد جهان میگردم
تا ز کاشانه وصل تو نشانی یابم
بر سر کوی تو بینام و نشان میگردم
بر هواداری خورشید رخت ذره صفت
که عیان میشوم و گاه جهان میگردم
گاه چون خاک به کوی تو وطن میسازم
گاه چون باد به کوی تو روان میگردم
من از امید تو و بیم تو روزی صد بار
میشوم پیر و دگر بار جوان میگردم
ای که تا روز به خوابی خبرت نیست که من
گرد کویت همه شب نعرهزنان میگردم
میکشم بار غم عشق تو همواره به جان
گر چه دلخسته از این بار گران میگردم
میشوم زنده به بوی تو ز باد سحری
در شب هجر که بیتاب و توان میگردم