ما اگر زاهد و اگر رندیم
شاکر نعمت خداوندیم
لاف شوقی که در ازل دادیم
بر همان عهد و قول و سوگندیم
گر چه دور اوفتادهایم از راه
به وصال تو آرزومندیم
خانه عاشقی و رندی را
دگر از نو اساس افکندیم
شیشه نام و ننگ بشکستیم
خرقه رزق و شید افکندیم
راستی خوشتر است در همه حال
چند بر خود دروغ بربندیم
تا کی این گفت و گوی بیحاصل
ریسمان درهم از چه پیوندیم
ما که بر قول خود عمل نکنیم
چه سزای نصیحت و پندیم
حال ما بر مثال آن شمع است
که در اثنای گریه میخندیم
محتسب گو برو که بار دگر
لاف بیمعنی از تو نپسندیم
چون (جنید) از خدای خود خشنود
به قضای زمانه خرسندیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لیک ما بندگان در این بندیم
که گرفتار عهد و سوگندیم
گرچه از تو به بوی خرسندیم
هم به دیدارت آرزومندیم
بسمو تو چون نپیوندیم
سمت و اسم بر تو چون بندیم؟
هان بیا تا بعقل پیوندیم
تا تنور است گرم، نان بندیم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.